Design : LearningBet
عشق يعني آخرين حد جنون
+ (آخرین تلاش) +
یک همکلاسی دارم که خیلی خوبه حالا اسمش و نمیگه ولی خیلی ازت ممنون .
سلام
امروز صبح ماشین رو از بابا گرفتم که برم مادربزرگم رو از خونش بردارم
و به خانه عمه ببرم ولی عمه خانه نبود رفتم خونه پسر عمه ام ساعت ۳ بود که
مادربزرگ طاقت نیاورد گفت بریم منم حرکت کردم دختر عمه ام خونه بود یک ساعت
نشستم وساعت ۴ به سمت خانه حرکت کردم منزل داییم سر راه بود ۱ساعت هم اونجا موندم
جاتون خالی بارون شروع به باریدن کرد تند ولی رمانتیک سوار ماشین شدم ۳تا چهارراه
رد کردم چهارراه بعدی که می خواستم چراغ سبز رو رد کنم چشمتون روز بد نبینه ماشین
جلویی زد رو ترمزوای زدم بهش .یعنی خداییش ترمزای ماشینم نگرفتزدم بغل
طرف اومد پایین ماشینش صفر بود کاریشم نشده بود بنده خدا رضایت داد و رفتیم تقریبا رسیده
بودم خونه گفتم ببینم کاری نشده رفتم پایین و چراغ سمت راست شکسته بود و کاپوت یک
ذره رفته بود داخل..
گفتم چطور به بابا بگم رسیدم خونه بابا اومد دم در خاموش که کردم گفتم تصادف
کردم و چراغ شکست واااااااااااااااااااایچه دعوایی جاتون خالی خدارو شکر کتک زدن تو کار
بابایی نیست تا نیم ساعت دعوا الانم باهام حرف نمی زنه اخیش خالی شدم داشتم میترکیدم