تبليغاتX
قلبهای اندوهگین This is the the body Untitled Page Pablo Software Solutions

با خاطراتت زنده هستم


Design : LearningBet

عشق يعني آخرين حد جنون

+ (آخرین تلاش) +


+ (آخرین تلاش) +





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نویسنده: امین


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:
 

داستان عشق من





   

    


 خیلی دوسش داشتم حاضر نبودم یک لحظه هم ازش جدا بشم فقط یک

سو ء تفاهم شده بود نمی دانم

  چرا بدون فکر باور کرده بود دختر داییم من رو دوست داشت ولی من علاقه ای بهش نداشتم

ولی خیلی پیله می شد از ماجرای رابطه من و عشقم خبردار شده بود چند روزی بود که دیگه بهم

زنگ نمی زد جواب تلفن هام رو نمی داد به دوستش زنگ زدم با هزار خواهش و تمنا ماجرا 

را نعریف کرد اصلا فکرش رو نمی کردمدخترداییم با من همچین کاری بکنه .

نامه ای از طرف من به عشقم نوشته بود که دیگه نمی خوام ببینمت  من با سمیه(دختر داییم)

رابطه داریم تو هم یک بازیچه بیشتر نبودی و یک دوستی ساده که دیگه تموم شد

خدای من دنیا روی سرم خراب شد

 توی خیابون جلوش رو گرفتم و قضیه رو براش تعریف کردم و دیدم 

توی چشماش اشک جمع شده و دوید

 و سوار ماشین شد و رفت .خوشحال شدم که تونستم ماجرا رو براش تعریف کنم 

ولی دلشوره عجیبی  من رو گرفت گرفت به طرف خونه رفتم ازش خبر نداشتم

 چون زنگ نزد چند بار بهش زنگ زدم  ولی گوشی رو بر نداشت رفتم در خونشون

دختری از اونجا رد میشد خواهش کردم که از حال  عشقم خبر بگیره

 دلشوره شدیدی داشتم نکنه خدا نکرده براش اتفاقی افتاده؟

این سوالی بود که توی ذهنم میگذشت  

 همسایشون اومد بیرون با اون خانوم صحبت کرد و بعد از چند لحظه اومد پیشم

گفتم چی شده گفت این خانوم میگه دخترشون رو بردن بیمارستان وای

دنیا رو سرم خراب شد دیگه نفهمیدم چی شد

وقتی حالم بهتر شد اشک توی چشمانم جمع شده بود گفتم

چرا اینطور شد مگه چه کار شده دختر گفت قرص خورده خودکشی.

هر جور شد ادرس بیمارستان رو گرفتم رفتم اونجا پاهام قوت نداشتن داخل شدم

ازپرستار اتاق رو پرسیدم توی اتاق سی سی یو بود، دیدمش اشکام امون نمیداد 

دور بودم پرستار گفت نمیشه اینجا بمونین هر جور شده اومدم بیرون. 

دلم اروم نمیگرفت چند روز به همین منوال گذشت .

 تا حالش بهتر شد اگه طوریش میشد خودم رو نمیبخشیدم

بعد از چند هفته مرخص شد بردنش خونه به دوستش گفتم از حالش برام خبر بیاره

همین کار رو کرد یک نامه به من داد توش نوشته بود منو ببخش عزیزم 

 این نامه بعد از خودکشی به دستت میرسه پیام داده بود دیگه

نمیتونم تو رو ببینم از اون روز  هر چی زنگ زدم دیگه جوابم رو نداد

چند ماه گذشت توی خیابون راه میرفتم پکر بودم همینطور

هر روز توی خیابون بدون هدف راه میرفتم کارم همین شده بود

تا یکدفعه چشمم افتاد به عشقم  گامهایم رو تندتر کردم که بهش برسم

ولی صحنه ای را دیدم که صدای خورد شدن قلبم را شنیدم

آری عشقی جدید  اومد کنارش و با هم از نظرم دور شدن

دنیا رو سرم خراب شد از اون روز دپرس توی خونه افتادم

هرگز نمیبخشمش که این کار رو با من کرد سمیه نمی بخشمت .


                                                

تاریخ خرداد 86



  


نویسنده: امین: 88/06/23مورخ در ساعت: 14:33
      |+|

شب احیا’
 

  

          در خیبر ز جا کنده نمی شد

                                  گمانم در آن لحظه علی هم یا علی گفت

         علی را ضربتی، کاری نمی شد

                                  گمانم ابن ملجم هم یا علی گفت

 

        باز هم سعادت داشتیم و یک شب احیای دیگر هم زنده بودیم کاش تا شب احیای

       دیگر زنده باشیم : می دونم امشب همه حال و هوای دیگه ای مثل من داشتین

        نامه ی ما داره به دست امام مهدی (عج) امضا میشه : می دونم من که جزو

       اون دسته از گناه کارانم یا مولا ناممون سیاه است ما که روی نگاه کردن بهت رو نداریم

       تو رو قسمت می دم به بزرگی و کرمت خودت گناهانمون رو ببخش .

      جای همه ی دوستان خالی توی حرم امام رضا (ع) چه حال و هوایی داشت

     انشاالله قسمت بشه همتون مشرف بشین .یا امام رضا خودت شفاعتمون رو بکن

    بچه ها از همتون خواهش میکنم آخر دعاهاتون من بنده حقیر رو هم دعا کنید . یاحق

 

  


نویسنده: امین: 88/06/18مورخ در ساعت: 4:10
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
سفارش قالب & بهترین قالبها & داریوش قالبساز