Design : LearningBet
عشق يعني آخرين حد جنون
+ (آخرین تلاش) +
خداوندا ! آنكه در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت
در تنهاترين تنهايش تنهاي تنهايش نذار .
با من ديوانه پيمان ساده بست ساده ام آن عهد و پيمان
را شكست بي خبر پيمان ياري را گسست اين خبر ناگاه
پشتم را شكست آن كبوتر عاقبت از بند رست رفت و
با دلداري ديگر عهد بست .
دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش می خواست ولی
آخرش تو غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی رو قفلها زد و رفت
سلام دوستای گلم
الان که دارم می نویسم یک برف زیبا داره میباره وای چقدر که قشنگه ، من که این برف
خیلی دوست دارم صبح زود توی برف رفتم اموزشگاه چه حالی داد جای همتون خالی
هست البته میدونم همه جا برف اومده خوب مدرسه ها هم که تعطیله خوش به حال
بچه مدرسه ایها ، فقط مراقب باشین خدا نکرده سرما نخورین خوب خبر دیگه ای هم که
نیست می دونم فهمیدین حوصله نوشتن شعر رو نداشتم گفتم از خودم بگم همچین
برفی توی مشهد بی سابقه بود راستی داریم به ایام محرم نزدیک میشیم التماس دعا .
وقتی ازم جدا شدی ،خاطراتمو پاره کردم
ورق ورق یکی یکی صفحه خاطراتمو سوزوندم
رو هر کدوم از اونها اسم تو رو می خونم
فکر نمیکردم بسوزند لحظه های قشنگم
حرفهای بی شمار من در دریچه قلبم
جدا بشه دستهای تو از تو دستهای سردم