Design : LearningBet
عشق يعني آخرين حد جنون
+ (آخرین تلاش) +
بیا سوار قصه رو، رو اسب خستگی ببین
ببین شدم یه خاطره؛ فقط همین! فقط همین
ببین بهار عشقمون ، پر از گلای پرپره
غم جفت مهربونتوبه باغ گریه می بره
ای تو مثل قصه با من همسفرتا مرز رویا
این منم تنها ی تنها خسته از تکرار شب ها
طرح مات انتظارم چشم من فانوس راهه
جاده اما امتدادش مثه بخت من سیاهه
چه تلخ بی تو گم شدن تو سایه های سرد شب
چه خسته پر سه میزنه پس از تو کوچه گرد شب
شاید تو با ستاره ها ی شب صدامو گوش بدی
از برج عاجت آخرین ترانه هامو گوش بدی
لحظه های تلخ مرگه لحظهای بی تو بودن
از تو سهم من همینه شعر دلتنگی سرودن
سایه ای تنها رو هر شب تا در میخونه بردن
در پناه می شبا رو به فرا موشی سپردن
دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم
روشنی بخشم میان جمع خود تنها بسوزم
شمع باشم اشک روی نقش پروانه بریزم
یا سمندر گردم و در شعله بی پروا بسوزم
لاله ای تنها شوم در دامن صحرا برویم
کوه آتش گردم و در حسرت دریا بسوزم
ماه گردم در شب تار سیه سوزان بتابم
شعله آهی شوم خود را ز سرتا پا بسوزم
اشک شبنم باشم و بر گونه ی گلها بلغزم
برق لبخندی شوم بر غنچه ی لبها بسوزم
یا ز همت پر بسازم بر ثریا همچو عنقا
یا بسازم آنقدر با آتش دل تا بسوزم
I love you