تبليغاتX
Untitled Page Pablo Software Solutions

با خاطراتت زنده هستم


Design : LearningBet

عشق يعني آخرين حد جنون

+ (آخرین تلاش) +


+ (آخرین تلاش) +





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


امین نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:
 

لحظه های دوری از تو

گوشه ای از خاطراتم(۲)

دوباره یک شب دیگر، دوباره تپش این دل بی قرار، دوباره سایه ی حرفهای او که

بر روی دیوار مقابلم می افتد ، دوباره ذهن آشفته و نگرانی که هزاران حرف و درد

برای گفتن دارد اما ...

دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است ،دلم می خواهد دیوارهای

روبرویم همه پنجره شوند و من تو را در چشمانم بنشانم.

چشمهایی که انتظار تو را کشیدند و برای دوری از تو و نبودنت گریه کردند وبسیاری

از دردها و غم ها را دیدند و حرفی به زبان نیاوردند.

باز غمگین از نبودن تو در کنارم ، در گوشه ای همیشه خلوت و گرفته کز کرده و به

تو می اندیشم ، از اینکه تنها نشسته ام افسوس می خورم .

کاش  می توانستم تنهاییم را برایت زمزمه کنم و بخوانم  . بگذار دردهایم را فقط با

دستهای تو درمان کنم و حرفهایم را فقط با چشمان تو در میان بگذارم .

بگذار که تا ابد این چشمان من انتظار تو را بکشند ، این را رد نکن که برای دیدنت

عجیب مشتاق و بی تاب هستند .                         

                                                         راهی به دل بجو ...


نویسنده: امین: 86/03/31مورخ در ساعت: 10:38
      |+|

به نام حضرت دوست که هر چه دارم از اوست

گوشه ای از خاطراتم

سلام به کسی که قلبم را به او هدیه کردم و در این غروب غم انگیز قلم به دست گرفته ام

وبه یاد تنها پرنده ی زیبایی خود کاغذ را  سیاه می کنم نمی دانم چه بنویسم و چگونه و با

چه کلماتی عشق خود را ثابت کنم عشق و زندگانی من همچون شمعی است در میان

دستهای تو در هر لحظه حتی یک ثانیه هم می توانم رخسار زیبای تو را به یاد آورم .

اگر روزگار تو را از من بگیرد به خاطر از دست دادنت تا زنده ام اشک می ریزم دیگر حاضر

نیستم حتی برای یک ثانیه زنده بمانم و لبانم را به خنده بگشایم و اگر وجودم به تو تعلق

نداشت پس از تو کسی را نمی خواهم و لحظه لحظه ی زندگی ام را در انتظار دیدارت به پایان

می رساندم .

ای کاش کور بودم و دنیایی با این عظمت را نمی دیدم و ای کاش کور بودم و چشمان محبوب

تورا نمی دیدم که مرا غرق در عشق ساخته .

و در آخر این چنین از زبان قلم می نگارم که

*دوستت دارم*

 


نویسنده: امین: 86/03/24مورخ در ساعت: 11:58
      |+|

خاطرات و حرفهای خودمانی

 

اگر می دونستم که روزی از هم جدا خواهیم شد ، اگر فکر می کردم که عشق همیشگی نیست

اگر سایه ی جدایی را در پیش خود دیده بودم واگر قانون جدایی را در آفتاب زندگی ام خوانده

بودم هرگز به چشمان زیبایت نگاه نمی کردم و عشق تو را در قلب خسته و غمگینم جای

نمی دادم وهرگز سخنان شیرین و دلپذیرت را گوش نمی دادم و به آوای دلنشین تو دل نمی بستم.

وای انگار همین دیروز بود که پیش دانشگاهی بودم چه سالی بود یکی از بهترین دوران زندگی

من بود هیچوقت فراموش نمیکنم من که همیشه تا اسم مدرسه میومد فرار میکردم این سال

همش دوست داشتم مدرسه باشم چقدر زود گذشت با بچه ها از مدرسه فرار میکردیم ،معلم

ها

رو ازیت میکردیم. زمستونش چقدر خوش گذشت جاتون خالی چه برفی اومد همه جمع می

شدیم و دنبال یکی از بچه ها می کردیم و میگرفتیمش سرش رو میکردیم زیر برف ، دوست

داشتم هر روز مدرسه باشم دوروز در هفته تعطیل بودیم ولی من دوست داشتم همون دو روز رو

هم برم مدرسه مخصوصا شنبه ها هیچ موقع غایب نمی شدم یعنی هیچ کدوم از بچه ها غایب

نمی شدن چون سر کلاس معلم عربی اینقده می خندیدیم که دلدرد می شدیم پانزده نفر بودیم

که به دو گروه هفت نفره تقسیم شدیم نصف بچه ها اون کلاس و نصف دیگه این کلاس ما چون

شر بودیم عقب کلاس مینشستیم با بچه ها میرفتیم گردش یادم میاد یک دفعه رفتیم یکی از

روستاهای نزدیک مشهد (کنگ) وای چقدر خوش گذشت جاتون خالی بود .خلاصه معلمها همه خوب

بودن همشون نمره می دادن تا روزی که کارنامه ها رو دادن دونفر از کلاسمون تجدید شده بودن

همه خوشحال بودیم که قبول شدیم ولی ای کاش همون پیش دانشگاهی میموندیم و هیچکدوم

قبول نمیشدیم همه از هم جدا شدن بعضی ها دانشگاه قبول شدن و بعضی ها...

کاش یکدفعه دیگه اون سال تکرار بشه دلم واسه بچه ها تنگ شده هر چند تلفنی با بعضیهاشون

در تماسم ولی حیف .....

خوب اینم از بهترین خاطرات زندگیم که بعد از اون هیچوقت رنگ خوشی ندیدم

سرتون رو درد آوردم

باغبان در را باز کن من عاشق گل نیستم

خود گلی دارم که محتاج گلستان نیستم


نویسنده: امین: 86/03/23مورخ در ساعت: 22:59
      |+|

گم شده ی دلم
   

   اگر تو کوچه پس کوچه های دلم گم شدی

دنبال کسی نگرد که بهت آدرس بده

چون غیر از تو کسی اونجا نیست                                    amin


نویسنده: امین: 86/03/17مورخ در ساعت: 17:46
      |+|

به نام تک مکانیک قلبهای تصادفی

تنها نگاه دارنده ی خاطراتم

دوباره دچار آن دلتنگی ها و دلهره های همیشگی شده ام وباید مرا ببخشی که

هرگاه دلتنگ می شوم به سراغ تو می آیم .

امروز پاییز را در وجودم احساس می کنم و دیدم بهار یک زندگی دستخوش خزان

شده .

خواستم تمام پنجره ها را به رویش ببندم اما نشد ،

گر چه پاییز را بیش از تمام فصلهای دیگر دوست دارم اما ....

درست است باید شرمنده باشم از اینکه دلسردی و نا امیدی را به فصل پاییز تشبیه کرده ام

زرا زیباترین فصل، فصل پاییز ، فصل عریانی و خالص شدن از رنگهای روزگار است .

من همیشه گفته ام پاییز بهترین و زیباترین خاطرات را در ذهنم هک  کرده .

نمیدونم چرا بعضی وقتها دلم انقدر می گیرد که می خوام گریه کنم ولی از اونجایی که

غرورم اجازه نمی دهد اشکم جاری بشه  درون خودم می ریزم اینقده از این جهان

خسته میشم که دوست دارم یک جاده پیدا کنم که انتها نداشته باشه و به زیر نم نم

بارون اینقده این جاده رو راه برم تا اینکه خسته بشم و از هر چه غم و غصه است رها بشم .

بشناس مرا حکایتی غمگین ام

افسانه تیره ی شبی سنگین ام

تلخ ام، کدر ام ، شکسته ام ، مسموم ام

ای دوست شناختی مرا

من اینم


نویسنده: امین: 86/03/13مورخ در ساعت: 0:2
      |+|

href="http://mytemp
نویسنده: امین: 86/03/03مورخ در ساعت: 18:3
      |+|

عهد شکن

با دل عاشق بد نکن

ای آدم نامهربون

سنگدل و بی وفانشو

تو دل داری اینم بدون

تو قول همراهی دادی

رو وعده ی دلت بمون

خاطر پاک و تو جهان

می خرنش خیلی گرون

عهد شکن عشق نباش

خیر نمی بینی از زمون.

       تقدیم به تک ستاره قلبم


نویسنده: امین: 86/03/02مورخ در ساعت: 14:44
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
سفارش قالب & بهترین قالبها & داریوش قالبساز