تبليغاتX
قلبهای اندوهگین This is the the body Untitled Page Pablo Software Solutions

با خاطراتت زنده هستم


Design : LearningBet

عشق يعني آخرين حد جنون

+ (آخرین تلاش) +


+ (آخرین تلاش) +





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نویسنده: امین


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:
 

 

کاش معشوقه ز عاشق طلب جان می کرد

تا که هر بی سر و پایی نشود یار کسی

 


نویسنده: امین: 86/02/27مورخ در ساعت: 17:39
      |+|

از خودت بهم بگو توی دلت چی می گذره

تو آسمون عشق تو کدوم قناری می پره

از خودت از غم چشمات بنویس

از راز نهفته اون دل تنهات بنویس

بنویس بهم بگو چرا حرفات دروغی

میون چشمات و حرفات حالت دورویی

بنویس چرا می ری من رو تنها می زاری

من رو تو دلواپسی با دلتنگی جا می ذاری

بنویس بهم بگو راز نگاه تو چیه

اون که از من می گیره قلب و نگاه تو کیه

بگو از غریبه ای که توی قلب تو نشست

مهر من رو از تو گرفت توی دلت رو هم بست.


نویسنده: امین: 86/02/27مورخ در ساعت: 17:23
      |+|

عشق ورزیدن خطااست

حالتش دیوانگی است

عشق بازان جملگی دیوانه اند

عشق ها بازیچه اند

عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند


نویسنده: امین: 86/02/27مورخ در ساعت: 14:41
      |+|

کاش هیچ کس

کاش مسیر هیچ کس رفتن نشود

کاش هیچ کس فراموش نشود

کاش هیچ کس خاطره ها را نبرد

کاش هیچ کس در حسرت دیدار کسی دق نکند

کاش هیچ کس احساس را هس نکند

کاش هیچ کس عشق را باور نکند

کاش هیچ کس اسیر غربت دل نشود

کاش هیچ کس از جاده انتظار رد نشود

کاش هیچ کس با اتوبوس حسرت گذر نکند

کاش هیچ کس لبخندش را در چشمان کسی شک نکند

کاش هیچ کس هیچ آشنایی...


نویسنده: امین: 86/02/27مورخ در ساعت: 14:7
      |+|

تقدیم به شاه صفحه شطرنج زندگی ام

گل به گل گویم وتعریف کنم بوی تو را

از کدامین باغ بچینم که دهد بوی تو را

در میان همه گل گشتم و عاشق نشدم

تو چه بودی که به عشق تو گرفتار شدم.


نویسنده: امین: 86/02/27مورخ در ساعت: 13:55
      |+|

من به اون نقطه رسیم که اگه حتی نباشی

همیشه بودی وهستی انتخاب آخرینم

انگار از دست من و دل باز تو رنجیدی عزیزم

حاضرم بمیرم اما اخمای ترا نبینم


نویسنده: امین: 86/02/27مورخ در ساعت: 13:18
      |+|

روی فرش سنگ مرمر

روی نقشه های کاشی

همینو فقط نوشتم

می میرم اگه نباشی

روی شمعدونی و نرگس

روی گلهای نازپونه

همینو فقط نوشتم

تو بیای بهشته خونه

روی جلدای کتابها

روی صفحه های دفتر

همینو فقط نوشتم

هر کسی به جز خودت پر.


نویسنده: امین: 86/02/27مورخ در ساعت: 13:6
      |+|

چرا هر جا که می رم درها به روم بسته

ای خدا از زندگی دیگه شدم خسته

چرا همه درها به روی من بسته

بهار امیدم خزان پیوسته


نویسنده: امین: 86/02/27مورخ در ساعت: 12:48
      |+|

هر وقت که بارون میزنه

تو رو کنارم می بینم

حس میکنم پیش منی

هنوزم عاشق ترینم


نویسنده: امین: 86/02/27مورخ در ساعت: 12:24
      |+|

آنقدر در گفتن یک حرف حاشیه رفتم وبه جای نوشتن تنها یک کلمه

گوشه ی دفتر خاطراتت شعرهای حاشیه ای نوشتم!!

تا عاقبت در حاشیه ی چشم هایت افتادم

حالا که حاشیه نشینی را تجربه میکنم

بگذار فقط یک حرف حاشیه ای دیگر بزنم

دوستت دارم...

 


نویسنده: امین: 86/02/26مورخ در ساعت: 14:55
      |+|

یه روز پرینت قلبم رو می گیرم

تا باورت بشه که با هر نفسم صدبار می گم

دوستت دارم.


نویسنده: امین: 86/02/26مورخ در ساعت: 14:43
      |+|

قرار آخر

 

دلم با دلشوره می گه !

یعنی واقعا" قرار اخره؟

دلم به چشماش نگاه می کنه

بغض گلوم رو فشار می ده

سکوت....سکوت....سکوت

با خودم می گم!

چه قرار رمانتیکی

آخرین قرارمون همونجایی....

که اولین قرارمون بود....

گلوم احساس خفگی می کنه اما باید بخندم

به خودم قول دادم بخندم اما....

سکوت...سکوت...سکوت

چقدر زمان زود می گذره

کاش می شد جلوی گذر زمان را بگیرم

کاش زمان تا آخر عمرم

روی همین نیمکت توقف می کرد

دلم بهم پوزخند می زنه

وبغض گلوم را.....

 سکوت...سکوت...سکوت...

موقع خداحافظی دلم شور می زنه

نباید بغضم بشکنه باید دلم رو راضی کنم

سکوت...سکوت...سکوت...

موقع خداحافظی دوش به دوش

چشم به زیر... دلم بهونه می گیره

فردا می بینمش

نه...

آره.آره فردا می بینیمش ...

خداحافظ

خداحافظ...چند قدم جلوتر...بدبختی و غم

سکوت...سکوت...سکوت...


نویسنده: امین: 86/02/26مورخ در ساعت: 14:36
      |+|


نویسنده: امین: 86/02/26مورخ در ساعت: 13:46
      |+|

خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروی. دو تا دست داد تا نگه داری. دو گوش برای شنیدن و دو چشم برای دیدن داد ولی چرا فقط یک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا تو آن را پیدا کنی 

از طرف ناهید عزیزم


نویسنده: امین: 86/02/26مورخ در ساعت: 0:0
      |+|

 

گل را دوست دارم تو را هم دوست دارم گل را برای بوییدن تو را برای بوسیدن گل را برای یک لحظه تو را برای همیشه


نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 23:52
      |+|

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد .
نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 23:51
      |+|

زندگی پژمردن يک برگ نيست بوسه ای در کوچه های مرگ نيست زندگی يعنی ترحم داشتن با شقايقها تفاهم داشتن

از طرف عزیزم


نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 23:50
      |+|

'با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

شبي از شبها تو به من گفتي كه شب باش:
من كه شب بودم
و شب هستم
و شب خواهم بود
به اميدي كه تو فانوس شب من باشي


نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 23:49
      |+|

 

سلام به همه شما عزیزان ممنون که به وبلاگ من سر می زنید از ته قلبم

همه شما رو دوست دارم . البته بعضی از شعر هایی که نوشتم نشان از

ناامیدی می دهد شاید فکر کنید من از عشق ناامید و سرخورده شده ام

من از چندی قبل به عشق دست یافته ام آن هم عشق حقیقی منظورم

عشق به تنها معبود عالم و عشق های دیگر زیر شاخه های این عشق

هستند.    

ممنون از همه شما


نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 23:34
      |+|

مهره هاي شطرنج رو دوست دارم، اما از اينکه هدايت يه لشگر به دست منه، ميترسم.حريفم خوب بازي نميکنه. شايد چون اون اين بازي رو خيلي بهتر از من بلده، اينطور فکر ميکنم.از وزير خوشم نمياد اما بهم ياد داده اند که خيلي کارها ميتونه بکنه. حيف که جلوش يه عالم سرباز وايستاده.تلاش ميکنم تا ديرتر مات بشم.از تموم اينها نميترسم. از اين ميترسم که وقتي که مات ميشم، هنوز خيلي از مهره هامو حرکت نداده باشم. خدا کنه آخر اين بازي به خير تموم بشه...
نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 23:20
      |+|

 

خدایا گر تو درد عاشقی رو می کشیدی

تو هم زهر جدایی رو به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی

پشیمون می شدی از اینکه عشق رو آفریدی.

 


نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 23:16
      |+|

مثل برگی که داره می بردش باد

مثل افسانه ی تلخی که همه بردنش از یاد

دارم از یاده تو می رم....


نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 22:12
      |+|

 

هنوزم بارون می باره 

تو میای انگار کنارم

خودتم بهتر می دونی

مثل بارونم  می بارم

تقدیم به دختر بارون


نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 20:32
      |+|

رو در و دیوار این شهر همش از تو یادگاره

توی این کوچه ی تاریک من و تنها نمی زاره

یاده حرفهای قشنگت که تو قلبم لونه می کرد

یاده دلتنگی چشمات که من و بهونه می کرد

می زنه آتیش به جونم پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هام و واسه ی کی پس بخونم

دل من هوات و کرده آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی بی تو من تنهاترینم

توی این بازی که ساختی

من همه هستیم و باختم

زیره پات گذاشتی آخر

عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوستم نداشتی

از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار

که من و تنها گذاشتی.


نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 20:12
      |+|

غم تنهایی

چرا وقتی که آدم تنها میشه

غم و غصش قده یه دنیا میشه

میره یک گوشه ی پنهون می شینه

اونجا رو مثل یه زندون می بینه

غم تنهایی اسیرت میکنه

تا بخوای بجنبی پیرت می کنه


نویسنده: امین: 86/02/25مورخ در ساعت: 16:59
      |+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
سفارش قالب & بهترین قالبها & داریوش قالبساز